حاج کاظم یزدانی

رای به یزدانی رای به شایسته سالاریست


آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

به استاد یزدانی رأی می دهیم

به استاد یزدانی رای می دهیم!

فرید احمد 

 

چند روز پیش یکی از کاندیداتوران پارلمان را که تازه از افغانستان به ایران آمده بود، دیدم. آدمی است مذهبی و ظاهرا در صدد جلب کمک و چاپ پوستر برای گمپاین خود آمده است. از او در باره کیفیت تبلیغات و مقدمات انتخابات در ولایتش را جویا شدم. او در باره مبارزات انتخاباتی خود توضیح داد که با عناصر بیدین و ضد اسلام و روحانیت مبارزه می کند و چهره های بسیاری از کاندیداهای دیگر را که با عناصر مسیحی یا اسماعیلیه همکاری دارند و یا متهمند، افشا کرده است.

او می گفت یکی از شاخص های مهم تبلیغاتی او این بوده که کاندیداهای را که قبلا نماینده بوده و در پارلمان از رای به برنامه ها و قوانین دینی خود داری کرده اند، افشا گری نموده است. شاخص دیگر او آن بوده که مثلا فلان کاندید رفیق آقای علی امیری، علی محقق نسب و حاج کاظم یزدانی است، پس لاییک و بیدین است به او نیز رای ندهید!

متاسفانه جامعه و فرهنگیان ما بیش از آن که اهل تأمل و تحقیق باشند، اهل هیاهوی و جو سازی، خاله زنگ بازی هستند. من یقین دارم همین کاندیدای عزیز نه خود این سه نفر را دیده است و نه حتی یک خط از نوشته های شان را خوانده؛ اما به راحتی با دهن روزه در ماه رمضان به خود اجازه می دهد در پشت تریبون ها در مساجد و حسینیه ها علیه شان حکم تکفیر و فتوا صادر کند!

من علی امیری را تا هنوز ندیدام. آقای محقق نسب را نیز خوب نمی شناسم گرچه شماری ازآثار هردو را مطالعه کرده ام؛ ولی با افکار و اندیشه های شان خیلی آشنا نیستم. از این رو، در باره آن دو قضاوت نمیکنم؛ اما استاد یزدانی را خوب می شناسم. وقتی این دوست کاندید ما استاد یزدانی را بیدین خواند، بی اختیار به یاد شعر منسوب به ابن سینا افتادم که در روزگارش او را نیز متهم به کفر و قرمطی گری کرده بودند:

با این دو سه نادان که چنین پندارند   

 از جهل که دانای جهان آنانند   

خرباش که این جماعت از فرط خری   

هرکس نه خر است کافرش می پندارند.  

البته من این تعبیر را نسبت به آن دوست عزیز روا نمی دانم و از باب این که در مثل مناقشه نیست آوردم؛ اما واقعا جای تأسف است. که جامعه ما واقعا خودکش بیگانه پرور است. باید قدری هزاران برگ فیش و نوشته ها و تحقیقات قرآنی یزدانی را چنین دید!!! او را کافرش خواند، بدون این که حتی یک خط از نوشته هایش را خوانده باشیم. ممکن است یزدانی در برخی مسایل علمی و حتی دینی باور و برداشت خود را داشته باشد که با برداشت من و امثال من متفاوت باشد و یا با مزاق ما نسازد؛ اما مثل آفتاب روشن است که او با هیچ کسی عناد ندارد. او عاشق دین اسلام است. تمام عمرش را صرف تحقیق در فهم قرآن کرده است. او واقعا خود را صاحب نظر و رای در علوم قرآن و حتی فقه می داند. دیدگاه اجتهادی خود در زمینه فقه قرآنی را دارد. من تاکید می کنم که تاریخ نویسی کار حاشیه ای او است. شاید سالیان سال که در حوزه علمیه مشهد می زیست، به خاطر سعایت همین نوع ساعیان سجاده آبکشیده ها شهریه اش را که یگانه ممر زندگی اش بود، قطع کردند که موجب شد او هیچ دینی نسبت به تولیت مالی حوزه نداشته باشد و خلوص او در نوشته های دینی اش بیشتر گردد. به هر روی، یزدانی واقعا آن نیست که بسیاری از نادانان جامعه ما که ادعای دانایی دارند و هیچ نیندوخته اند- بر می شمارند. او یکی از علمای دین و صاحب نظر در قرآن پژوهی است. صلاح نیست که طلبه های ما بدون تحقیق در باره او به گزافه سخن بگویند، که مردن و قبر و قیامتی نیز در پیش است.

سال ۸۳ روزی در یکی از سالن های دانشگاه ...یکی از شاگردان بنام آیت الله معرفت، از قرآن پژوهان شاخص ایران را دیدم.او از اساتید حوزه علمیه و دارای مدرک دکترای علوم قرآنی است. صحبت ما گرم شد. یادم آمد که شب گذشته در باره یکی از آیات قرآن با استاد یزدانی بحث داشتیم و تفسیر و برداشت ایشان با برداشت متعارف به اندازه تبیین حکم وجوب و استحباب تفاوت داشت. اتفاقا بحث ما با این بزرگوار نیز روی همان موضوع کشیده شد. من به عمد اشکالات استاد یزدانی را بر برداشت متعارف او از آن آیه طرح کردم. واقعا درمانده شده بود و هیچ راهی به نظرش نمی رسید. از دهنم پرید که از علمای افغانستان کسانی نیز هستند که به گونه ای دیگری این آیه را تفسیر می کند. برق در چشمانش دوید. پرسید چگونه؟ برایش روش خاص تفسیری استاد را با تحلیل معنای آن آیه توضیح دادم. بسیار تعجب کرد و تصدیق نمود. مشتاق شده بود استاد را ببیند. اما من بنا به جهاتی صلاح ندیدم و...

دوستان و جامعه ما باید یاد بگیرند اول چیزی را درک کنند بعد سخن بگویند؛ در حالی که عادت ما بر عکس است. اول کار را خراب می کنیم. داد و بیداد راه می اندازیم و سپس به فکر می افتیم که چگونه جلو ضرر بیخودی را که ایجاد کردیم، بگیریم. از این رو، بسیاری از انرژی ما صرف کارهای بیهوده ، اغواگری، تمجید بی حد و حساب و یا تخریب دور از انتظار می شود.

یزدانی در مصاحبه ای که در پی می آید، بسیار صادقانه، راحت  و خودمانی از کارکردها و اهدافش سخن گفته است. او اهل غلو، خود بزرگ بینی و دروغ بافی نیست. به او رای بدهید. به مردی که در عمرش هیچ گاه قلم، سخن و یا رفتارش علیه مردم افغانستان حتی به نفع شخصی اش به کار نیفتاده است. هستند کاندیداهای عمامه بسری که در زیر گنبد بزرگ عمامه، مغر خشکیده ای دارند و با تخریب و بیدین خواندن دیگران می خواهند خود را آباد سازند. اگر انسانی چیزی برای گفتن و منطقی برای سخن داشته باشد، هرگز ناروا به تخریب دیگران رو نمی آورد. گول قیافه ها و ظاهر های آبکشیده و ریش و تسبیح یا کروات های دراز تا بند تنبان را نخورید. به یزدانی و یزدانی ها اعتماد کنید تا با یاری خداوند قدمی در راه رستگاری خود و رضایت پروردگار برداشته باشید. 

 

گرفته شده از   http://manaqebi.blogfa.com

تاریخ ارسال: سه شنبه 16 شهریور ماه سال 1389 ساعت 6:23 PM | نویسنده: محمد صابر | چاپ مطلب 0 نظر

دیدار با استاد یزدانی

 

 جلسه کامپاین استاد یزدانی 

.

اسد 1389 فرصتی دیگر برای شنیدن سخنان استادی بود که شاگردان زیادی را پرورده است تا آنان نیز در جهت بیدارگری جامعه خود حرکت نمایند. در این دیدار شاگردان کاظم یزدانی حضور یافتند  شاگردانی که نه تنها به شاگردی او افتخار می کنند بلکه از "پژوهشی در تاریخ هزاره ها" به عنوان کتابی یاد می کنند که در قحطی نگاشته های تاریخ، در عطش یافتن پیشینه های تاریخی شان و در بحبوحه زمانی اهمیت شناخت فرد از خود و پدران خود، راه گمگشته را نمایان ساخت و حال نیز این نگاشته  های تاریخ، صفحاتی دیگر از تاریخ در جریان را، به واسطه  آنها رقم می زند....

  

استاد کاظم یزدانی

از جمله این شاگردان، فرید خروش استاد دانشگاه کاتب، سید ابوطالب مظفری شاعر و نویسنده فرهنگی و انیسه مقصودی وکیل شورای ولایتی کابل به دیدار استاد آمدند تا به دیگران از استاد بگویند از مکتب و درس های گذشته و با تفسیری از وضعیت سیاسی حاضر کاندیداتوری استاد را به حق اعلام نمایند.

 

فرید خروش در ابتدا به وضعیت بحرانی افغانستان در اثر عملکرد نادرست دولتمردان و جامعه جهانی اشاره کرد و سپس  وضعیت جامعه هزاره را که وضعیتی بدتر از وضعیت کل افغانستان را دارد تحلیل نمود " امروز مردم ما آنطور که شایسته است در بدنه دولت حضور ندارند و حملاتی پراکنده در رابطه با حضور جامعه هزاره دیده می شود، این مسئله، مسئولیت یک یک ما را نسبت به تحولات کل افغانستان بیشتر می کند. " او با بیان این مقدمه در رابطه با انتخاب آگاهانه و بررسی پارلمان در دور گذشته صحبت نمود و اظهار رضایت کرد که در این دوره کسانی هستند که شایستگی و لیاقت نمایندگی کردن مردم را دارند.

فرید خروش استاد یزدانی را یک کاندید شاخص معرفی نمود و سپس به کار منحصر به فرد او در رابطه با معرفی هویت تاریخی مردم هزاره و در زمانی منحصر به فرد، که دیگران درگیر جنگ و سیاست بودند تأکید کرد. او همچنین اشاره کرد که استاد یزدانی با توجه به جایگاه خاص خود در بین مردم می توانست به منافع شخصی زیادی برسد ولی یزدانی بی اعتنا به همه این فرصت های مادی و شخصی، با زندگی در شرایط سخت به تحقیق در رابطه با تاریخ و فرهنگ عامیانه ما پرداخت.

فرید خروش از استاد یزدانی به عنوان کسی یاد کرد که:

" با کارهای زیر بنایی می تواند آینده تاریخی ما را دگرگون کند و این کار شدنی است درصورتی که ما اهمیت موضوع کاندید شدن استاد یزدانی را درک کنیم و در این راه تلاش نماییم."

 

سید ابوطالب مظفری بزرگترین خصیصه استاد یزدانی را به عنوان یک انسان، صادقانه عمل کردن در موقعیت های مختلف زندگی دانست از نظر او می توان به یزدانی اطمینان کرد و پیرو او بود چرا که یزدانی هیچ گاه با حیثیت خود معامله نکرد.

کاندیدان باید هدف و برنامه داشته باشند تا بتوانند در جهت مثبت در پارلمان گام بردارند و او کاندید شدن بی هدف را نشان بی برنامه گی در جامعه دانست که باعث هدر رفتن رأی ها می شود.

" ما به دنبال راهکارهایی هستیم که باید از موجودیت خود دفاع کنیم و اگر غفلت کنیم دقیقا خسارتهای گذشته تکرار می شود بنابراین باید از کاندیداها هدف واقعی شان را سوال کرد تا دریابیم که فرصتهایی تاریخی را از ما نمی گیرند."

برای این شناخت باید مانند شما مردم اقدام کرد مانند شمایی که جریانی را آغاز کرده اید تا از فردی دفاع کنید که معامله گر نباشد و فرصت های ما را هدر ندهد و حق ما را در لحظات بحرانی  بگیرد، تا پیش وجدان تاریخی خود شرمنده نباشیم.

 

انیسه مقصودی نیز با سخنان خود به دو چیز پیوسته یعنی شخصیت استاد یزدانی و به حق بودن نامزدی ایشان صحبت نمود.

او به تجزیه شدن جامعه هزاره اشاره کرد و اظهار رضایت کرد که در مجلسی حضور یافته که  تفکر یزدانی همه را  جدا از هر تجزیه منطقه ای و طایفه ای گردهم آورده است، او از افتخار شاگردی استاد یزدانی گفت و موفقیت خود در دو دوره وکالت شورای ولایتی را از برکت وجود استاد یزدانی دانست او به درسی که از تفکر استاد آموخته بود اشاره کرد درسی که به او آموخت که انسان خلیفه الله و مسئول شناخت استعداد های خود به عنوان یک انسان است.

انیسه مقصودی در پاسخ اذهان جامعه درمورد کاندید شدن یزدانی، به خلاء تفکر سیاسی در پارلمان اشاره کرد،" تفکر سیاسی در داخل پارلمان وجود ندارد بلکه از منبع های مختلف قومی و ... تصمیمات شکل می گیرد"  و اظهار امیدواری واطمینان کرد که :

"با کمک همه مردم کابل تفکر یزدانی در پارلمان می تواند تفکر دیگران را با خود همسو سازد تفکر یزدانی هزاره ها، ازبک ها و کلیه کسانی که درد مشترک با هزاره ها دارند را گرد هم می آورد و تفکری سیاسی شکل می گیرد که منافع کل جوامع افغانستان را در پی خواهد داشت."

سپس انیسه مقصودی در رابطه با نحوه گردهم آوردن طرفداران استاد به صورت شبکه ای، صحبت کرد به قسمی که هر نفر حاضر در جلسه مکلف باشد تا 10 نفر دیگر را تشویق به همکاری نماید و هریک از آنان نیز به همین شیوه عمل نمایند.

 

در انتهای جلسه استاد یزدانی سخنرانی نمود. استاد با تشکر از حضور تمامی عزیزان به بررسی رنجی که هزاره ها در طول تاریخ کشیدند و ریشه ها و دلایل آن، اشاره کرد. او از دوران نوجوانی خود گفت از زمانی که تذکره گرفتن برای آنها بسیار مشکل بود و وارد شدن به حوزه های علمیه هم با وجود مشکلات بسیار و تلاش فراوان در این راه امکان پذیر شد. از فقر مردم با وجود ذخایر زیرزمینی غنی گفت از مقصر این امر از حکومت دارانی که با ظلم و انحصار طلبی بر مردم حکومت می کردند کسانی که از آگاهی مردم می ترسیدند، از جهلی که در بعضی از روحانیون بود جهلی که منع مردم از تحصیل را نوعی افتخار می دانستند.

استاد یزدانی از فراتر حرکت کردن مردم از منطقه هزاره جات گفت از راه و رسم شهر نشینی و همدیگر پذیری اقوام و طوایف گوناگون چرا که مقدسات و ارزشهای هر فردی محترم است.

سپس کاظم یزدانی به اهمیت و قدردانی از افراد شایسته تأکید کرد. از نظر او زمانی ظهور افراد شایسته در جامعه برجسته می شود که آنها را بشناسیم و عملکرد آنها را حمایت نماییم زیرا در این صورت است که نه تنها بر افراد شایسته افزوده می شود بلکه شایسته سالاری در جامعه هم حکمفرما خواهد شد.

او از مردم خواست تا تلاش کنند که حقیقت و ریاکاری را تمیز دهند  و دلسوزان به مردم و جامعه را بشناسند و در انتها هم از طرح انیسه مقصودی در کمپاین انتخاباتی حمایت کرد.

و اما در اتمام گزارش سخنی از سخنان استاد، که در جلسه ایراد شد را می آورم امید که بر اذهان ما حک شود تا استوارتر و هدفمند تر گام برداریم:

 

    "انسان هایی را انتخاب کنیم که کشور را بسازد، کشور انسان را نمی سازد انسان است که باید کشور را بسازد

تاریخ ارسال: سه شنبه 16 شهریور ماه سال 1389 ساعت 5:45 PM | نویسنده: محمد صابر | چاپ مطلب 0 نظر

مقاله آقای مناقبی

  

یزدانی مردی که او را از نو باید شناخت  

مدتی است تبلیغات کاندیداهای پارلمان در افغانستان شروع شده است. در یکی از وبسایت های هموطن، پوستر و تبلیغات استاد حاج کاظم یزدانی را دیدم که از حوزه انتخابیه شهر کابل خود را برای احراز کرسی پارلمان کاندید کرده است. دیدن عکس و نام یزدانی خاطرات تلخ و شیرین بسیاری را در من زنده کرد. از روزهای گرم بزم دوستانه در مشهد تا ماجراهای مربوط به قانون احوال شخصیه در کابل. 

یزدانی مردی است که جوانی را وقف دانش اندوزی و جهاد کرد و میانسالی را درگرو تحقیق در باره تاریخ و هویت مردمش. او بر خلاف بسیاری از مورخان که همواره پا در بزم بزرگان و سر در آخور «خوکان» دارند، تا جنایت های آنان رافتح الفتوح و کردارهای ناروای ایشان را رفتارهای ملوکانه ظل اللهی بنامند، در تمام نوشته هایش بی مهابا از مظلومان دفاع کرده و در برابر ستمگاران و قداره کشان زشت کاردار سنگردار بوده است. هرچند بسیاری از دوستان نادان و دشمنان زیرک به ساحت او تهمت ها و برچسپ های بسیاری چسپاندند.

تاریخ یزدانی، تاریخ دربارهای شسته و رفته نیست. تاریخ زنجیر بدوشانی است که به جرم بی­گناهی حتی دو دهه در قرن بیستم با مهرو آرم رسمی دولت افغانستان خرید و فروش می شدند و دولت های راسیست و فاشیست، از بابت این تجارت کثیف مالیات دریافت می کردند! یزدانی از هیچ کسی صله دریافت نکرد. هیچ گاه برای نام و نان قلم نزد. او تنها برای انجام وظیفه و عشقش که ایمان و مردمش است شبانه روز می کوشد، می نویسد و تحقیق می کند. حتی در اوج اقتدار استاد مزاری و حزب وحدت در کابل، تنها چیزی که نصیب او شد همان نامه تفقد آمیز است که در برخی سایت نشر شده است.

 

باری در سال1383 می گفت فضای مهاجرت برایش زجر آور شده است. مقدار کتاب و فیش هایش را به کابل منتقل کرد. در کابل برخی از مدعیان رهبری مردم از قدیم با او میانه خوب نداشتند، چون آنان را نه تنها ثنا نگفته، بلکه کردارشان را به نقد کشیده بود. برخی دیگر نیز در کابل از یزدانی خواسته بود در برابر حضور در دربار و سرخم کردن حد اقل به صورت ماهیانه یک بار، حاضر است برای او دفتر و مرکزی تدارک ببیند، اما یزدانی عطای چنین مرکزی را به لقای آن سالار بخشید و هرگز دیگر نخواست که اورا ببیند. از آن به بعد خانه ای یکی از فامیلش در انتهای پل خشک برچی شد دفتر و محل استقرار مردی که به اندازه سالیان عمرش برای احیای هویت سیاسی، فزیکی و مذهبی مردمش کتاب و مقاله نوشته است.

یزدانی و یزدانی ها واقعا مظلومند. به قول ضرب المثل معروف هزارگی همیشه « بیل کارکرده در آفتو است». سال ها است که مدعیان نام و نانی بسیاری در بستر فرهنگی و سیاسی جامعه ما ظهور کرده است. اغلب پس از رسیدن به نقطه ای بالاتر، پل های پشت سرشان را بریده و در دامن قدرت، روزمره گی زندگی و یا ... سقوط کرده اند؛ اما تعداد انگشت شماری همانند یزدانی، در این هیاهوی و گردوخاک که در این سالها براه افتاده است، به کلی از یاد رفته اند. مردم ما معمولا آغاز خوب دارند؛ اما آخر ندارند. من حد اقل در همین سالیان نه چندان دور غربت چندین تک ستاره را شاهد بودم. که باید بر این بی وفایی ها گریست.

سالیانی مرحوم آیت الله محقق خراسانی متهورانه قدعلم کرد و نهال مرجعیت مردم ما را در این دنیای وانفسا به ثمر رساند؛ ولی در فقر و غربت سر بر بالین خاک نهاد. یزدانی اکنون در کابل تنها است در انتهای پس کوچه های دشت برچی هنوز با ابزار و ادوات فرهنگی دو دهه قبل مشغول فعالیت است؛ اما در میهمانی های بیهوده و هوس آلود مدعیان بزرگی تنها در یک جلسه تا ده ها هزار دالر خرج می شود!

مرحوم حاج مصطفی محمدی، از خادمان فرهنگ این مردم، سالها بدون مزد و پاداش در مؤسسه حبل الله و مراکز دیگر عمری را صرف کرد و هیچ نیندوخت. من چهار سال قبل او را در مهر آباد مشهد دیدم که با شکستن پسته نان خشک فرزندانش را تهیه می کرد. محمدی، مجبور شد برای گذران زندگی و کرایه خانه، تمامی کتابها و گنجینه فرهنگی اش را که در طی سالها گرد آورده بود، حراج کند. محمدی به اندازه ای مظلوم بود که حتی از مراسم فاتحه و ختمش نیز بسیاری از دوستان بی خبر ماند. من که با او در یک شهر زندگی می کردم، شش ماه بعد از مرگش خبر فوت او را از طریق نوشته ای یکی از دوستانش در انترنت دریافت کردم.

بصیر احمد دولت آبادی یکی دیگر از این دست مردمان اند که یکی دوسالی می شود به خارج رفته است و از احوال و روزگارش خبری ندارم؛ تنها این را می دانم که او نیز عمری را در مشکلات و زحمت در پس کوچه های شهر قم سپری کرد و برای رشد فرهنگ و احیای هویت مردمش نوشت. اگر با دقت به دور و اطراف مان نگاه کنیم، از این دست انسان های که هنوز به انسانیت بدون قید و شرط می اندیشند، و زندگی شان را فدا کرده اند، بسیار است. همین امر هم وظیفه مردم ما را در قبال ایشان سنگین تر می سازد.

 اما زنده شدن خاطراتی که موجب شد این مطلب را بنویسم دو دسته است. دسته اول مربوط می شود سال های حضور استاد یزدانی در مشهد و دسته دوم بعد از ماجرای تدوین قانون احوال شخصیه در کابل:

1- استاد یزدانی را همه با کتاب های تاریخش به عنوان یک مورخ می شناسند. اما در سال های 1382-83 بود که با آشنایی و استفاده از محضر ایشان، دریافتم که او یکی از بزرگترین قرآن پژوهان نکته سنج و نغز جهان اسلام است. او در مورد تاریخ اسلام، تاریخ گذشته های دور ادیان ابراهیمی و خاورمیانه زحمات طاقت فرسایی کشیده و تحقیق کرده است. در مورد مسایل زبان شناختی و ادب فارسی آثار برجسته ای تولید کرده است؛ اما تمام این زحمات در لای اوراق باقی مانده و چاپ نشده است، چون یزدانی حاضر نیست در هر بازاری و به هر قیمتی نوشته هایش را چاپ کند.

یزدانی، قرآن پژوهی و اسلام شناسی را رشته مورد علاقه و ثقل اصلی فعالیت های خود می­داند و مورخ شدنش را اتفاقی و حاشیه ای برمی شمارد که بیان آن از حوصله این نوشته بیرون است. این نکته را به این جهت یاد کردم که بسیاری از فرهنگیان ما از حوزه های مورد فعالیت او بی خبرند و شاید این نوشته را تمجید دوستانه از او برشمارند، در حالی  که با این نوع خامه ها هرگز مقام علمی و شخصیت والای ایشان قابل تبیین نیست.

چیزی دیگری که از آشنایی با او دریافتم، نوع جهان بینی جهان وطنی او بود. در برخی از محافل جزم اندیش چنین تبلیغ می شد که یزدانی قوم گرا و مشخصا هزاره گرا است. بعد از آشنایی با ایشان دریافتم که او به راستی یک انسان گرای راستین است. برای او هر نیکی نیک و قابل ستایش است حتی اگر از دور ترین نژادها و اقوام باشد و برای او خائن و ستمگر، زشت کردار است و نا مطلوب حتی اگر از خویشانش باشد. او به صراحت می گوید: به همه اقوام و مردم وطنش عشق می ورزد؛ اما با خائنان و زشت کرداران سر آشتی ندارد.

تاریخ افغانستان، تاریخ جرم و جنایت است. طبیعی است که هر مورخ راستینی از سوی دارو دسته های مزدور متهم خواهد شد. اگر کسی از این مسائل ترس دارد باید یک صفحه هم از تاریخ افغانستان را نخواند. چون از بدو تاسیس افغانستان تاکنون، از تاریخ اختراعات و بازسازی و تاسیس تمدن و...خبری نیست. هرچه هست، چور و چپاول و غارتگری و برده گیری و کشتار است و بس. جرم یزدانی ها آن است که در آثارش رازهای سر به مهر تاریخ، فریادهای خفته و گلوگیر مظلومان افغانستان را بی پروا فریاد کرده است. او تابوها را با نوشته هایش شکسته است. ببرهای کاغذی و دنکشوتهای رسوا را در چهار راه تاریخ برای همه جار زده و لیلام کرده است. در عوض دروازه دخمه ها را گشوده و از حال روز برده ها و ستم کشیده ها و زولانه شده ها برای همه خبر آورده. این است جرم او.  

2-در تبلیغات انتخاباتی ایشان منتشره در یکی از سایت های هموطن، برای بیان مقام علمی ایشان استناد شده بود به نوشته ای از یک مخالف متعلق به مجله «معرفت دینی» ارگان شورای علمای شیعه مربوط به آیت الله محسنی. بدین صورت که گفته شده بود، مجله معرفت دینی دیگر منتقدان قانون احوال شخصیه را هوچی گر، بی سواد، مغرض، غربزده و... برشمرده؛ اما در باره انتقادات استاد یزدانی گفته است:«با کمال احترام با ساحت علمی ایشان، انتقادات ایشان را مبنای می دانیم و...». این میرساند که مقام علمی ایشان را حتی مخالفان شان نیز قبول دارند.

گذشته از آن که بروشور نویس معلومات تا حدودی اشتباه ارایه کرده بود، آن نوشته متعلق به من بود تحت عنوان«پشت پرده غوغاسالاری غرب علیه قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان». بعد از تدوین قانون احوال شخصیه اهل تشیع در مشهد و چاپ آن از سوی شورای علما در کابل، جاروجنجال های بسیاری از سوی کارمندان اداره خاص و اساتید برخی موسسات آموزشی در کابل برپا شد. دو هفته بعد از تصویب آن در پارلمان و توشیح رئیس جمهور، سران کشورهای غربی بر اثر کج فهمی، علیه آن موضع گرفتند. بعد از آن بود که سیلی از اتهامات واهی سرازیر شد. برخی از روی دوستی و برخی از سر نادانی و برخی برای این که از قافله عقب نمانند و شماری  از غرض و مرض شروع کردند به لاطائلات بافتن. مثلا یکی از اروپا نشینان نوشته بود که در این قانون مجازات سنگسار و... را مجاز اعلام کرده است! اغلب همانند این یکی بود که اصلا نمیدانستند که احوال شخصیه چیست؟ و یا اصلا ربطی به امورجزایی ندارد چه رسد که کیفر تعیین کند؟ برخی دیگر مانند دوست ما جناب حمزه واعظی از این فرصت استفاده کرده مقام علمی خود را در اصول و فروع دین به رخ همه کشیده بود و گفته بود که کجای احوال شخصیه مربوط به اصول دین و کجایش مربوط به فروع دین است! سخی ارزگانی مدیر محترم سایت کاتب هزاره که برخی نوشته های مارا سانسور می کرد و از مخالفان ما را تبلیغ، با استناد به آیه والعصر ان الانسان لفی خسر... نوشته بود که مسلمان باید عصری باشد و قانونش مطابق با ... که ما تا هنوز هرچه کوشش کردیم نفهمیدیم ایشان از کجای این آیه این برداشت را کرده است؟! خانم سمر بعد از افتضاح سیمینارش در موسسه کاتب، زنان سیک و هندو را در تظاهراتی در کابل جمع کرده بود تا از حقوق زنان هزاره دفاع کنند! و بالاخره برخی مانند دکتر ثنا نیک پی از برادران اسماعیلی مذهب ما مقالات «اختلاط سکس و مذهب»نوشتند و علیه مذهب جعفری تاختند و بسیاری هم برایش هورا کشیدند، غافل از آن که او به ریش مذهب همین هورا کشان نیز خندیده بود. شماری دیگر مانند سخیداد هاتف چرندیات صدراعظم انگلیس را سوژه نوشتن قرار داده و درام و فیلم نامه نوشته بود. تحت عنوان: تجاوز شوهران به همسران شان! بعد این عمل را به شدت قبیح خوانده بود و ای وای سرداده بود. غافل از این که اگر این تجاوزات پدران واقع نمی شد ... جان از کجا بدنیا می آمد. البته در باره صدر اعظم انگلیس که در روزنامه گاردین آن را «رایپ» یا تجاوز به عنف شوهر به زوجه خوانده بود حرف نمی زنم؛ چون در نظر ایشان همجنس گرایی اشکال ندارد؛ تجاوز شوهر به زوجه مشروعش بسیار جرم سخیف است اما تجاوز بیگانه شاید اشکال نداشته باشد و در باره این که خود وی محصول چه نوع تجاوزات بوده، شوهر یا بیگانه هم اظهار نظر نمی توانم.

القصه این که استاد یزدانی نیز در باره نقد احوال شخصیه کتابی نوشته بود که بنده چون مبنای ایشان را می دانستم و این که حتما نیت ایشان خیر است، در باره ایشان تنها نوشتم که مبنای فقهی ایشان با مبانی فقه مصطلح شیعه تفاوت دارد از این رو بسیاری از نقدهای ایشان وارد نیست. قانون، بر اساس رای مشهور فقهای امامیه نوشته شده است؛ ولی ایشان مشهور را قبول ندارد. اکثر مبانی فقهی فقیهان متعارف را نیز مردود می داند. پس طبیعی است که باید بسیاری از این مواد به نظر ایشان درست نباشد، اما مذهب توده ها که این قانون بر اساس آن نوشته شده است، همان مذهب امامیه با دیدگاه متعارف است. ایشان مبانی قرآنی و حدیثی را نقد زده بود. درحالی که در تدوین قانون اصل اقوال فقیهان بود و تدوین کنندگان مجتهد نبودند که خود بروند مطابق نظر استاد یزدانی از مبانی اصلی احکام را استخراج و قانون درست کنند. پس بسیاری از اشکالات ایشان خیلی مربوط به متن و تدوین آن نبود؛ بلکه به کلیت فقه امامیه بر می­خورد که باید متولیان فقه پاسخگو می بودند و نه تدوین کنندگان قانون احوال شخصیه. ضمن این که برخلاف برخی بلوف نویسان روشنفکر موسسه کاتب که اکنون از آن جا نقل دکان کرده اند، هیچ یک از نقد های ارایه شده از سوی موسسه مزبور و یا نقد استاد یزدانی در قانون احوال شخصیه وارد نشده است. تنها موادی حذف و موادی دیگری از متن قانون مدنی مطابق با فقه حنفی آورده و به قانون احوال شخصیه تلفیق شده است.

به هرروی، یزدانی  و یزدانی ها  آدرس های فرهنگی مردم ما است. کاش تا زنده اند، مردم قدر شان را بدانند. گرچه من خیلی خوش نیستم که او خود را کاندید کرده است؛ چون در گرد و خاک حاصل از تاخت و تاز و دالر پرانی زور آوران خشک مغز، یزدانی ها محو می شوند؛ و  این که آیا اصلا پارلمان جای مناسبی برای اشخاصی چون ایشان هست یا نه؟ من تردید دارم. با این وجود، مردم عزیز ما وظیفه دارند که استاد را تنها نگذارند و به ایشان رأی بدهند 

 

 

گرفته شده از سایت استاد یزدانی http://www.kazimyazdani.com/index.php?option=com_content&view=article&id=77:1389-05-29-15-43-16&catid=41:1389-04-07-09-30-34&Itemid=67

تاریخ ارسال: دوشنبه 15 شهریور ماه سال 1389 ساعت 4:04 PM | نویسنده: محمد صابر | چاپ مطلب 0 نظر

دیدار با استاد یزدانی

 

گزارشی از مراسم کامپاین انتخاباتی استاد یزدانی 

در روز جمعه 1 اسد 1389 جمعی قابل توجه از هموطنان آگاه و فرهیختگان جامعه با استاد یزدانی دیدار نمودند و از سخنان افرادی مانند آقای جاوید نویسنده و صاحب نظر در امور سیاسی، احمد بهزاد نماینده ولسی جرگه، حلیمی کاندید ولسی جرگه و استاد یزدانی مستفید شدند. در این جلسه هر کدام از سخنرانان به بحث در مورد  وضعیت سیاسی و اجتماعی کنونی کشور و  شخصیت استاد یزدانی به تحلیل و بررسی پرداختند.

جاوید از دوران انتخابات به عنوان فرصت یاد کرد و اینکه کسانی را انتخاب کنیم که شخصیت حقیقی داشته باشند. ایشان همچنین با یاد خاطره ای از رهبر شهید در رابطه با اهمیت کارهای استاد یزدانی، استاد یزدانی را کسی دانست که گوهر تاریخ را دانه دانه جمع کرد تا پژوهشی در تاریخ هزاره شود و هزاران صفحه دیگر را می نویسد تا مردم قهرمان خود را معرفی کند.

او گفت: " رأی دادن به یزدانی رأی دادن به عدالت خواهی است، رأی دادن به همه ارزش هایی است که ما می خواهیم برای آن مبارزه کنیم."

سپس احمد بهزاد با اشاره به آیه ای از قرآن کریم سخنان خود را شروع کرد:

" به درستی که خداوند وعده کرده است که سرنوشت قومی را تغییر نخواهد داد مگر اینکه آن جامعه خود بخواهد سرنوشت خود را تغییر دهد."

بهزاد ابتدا با نگاهی به وضعیت کنونی کشور مشکلات و چالش هایی که جامعه ما با آن مواجه است را مطرح کرد، وی به مقایسه نتایج کنفرانس بن (که همانا شالوده و بنیاد یک نظام تکثرگرا و متکی بر دموکراسی توافقی بود) و حاکمیت کنونی پرداخت.

او همچنین در رابطه با بایکوت کردن اقتصادی بخش هایی از کشور و انحصار خواهی در مدیریت کلان کشور اشاره کرد که بایکوت کردن هزارستان نه تنها به هزارستان بلکه به کل کشور آسیب می رساند، بایکوت کردن بامیان و توقف پروژه های عمرانی در بامیان یعنی افغانستان و ملت افغانستان را از درآمدهای توریستی، معادن و صدها منبع در آمد دیگر محروم شده است.

برنامه ریزی به حاشیه راندن نیروهای نخبه جامعه هزاره از سطح رهبری حاکمیت مسئله مهم دیگری بود که بهزاد مطرح کرد:

" یک تیم سیاسی شکل گرفته شده و هراندازه هشدار داده شد و تلاش شد  که در برابر آن نیرویی شکل گیرد متأسفانه افراد مؤثر در جامعه هزاره غفلت کردند و حال علناَ نیروهای جامعه ما به حاشیه رانده می شوند."

او در رابطه با انتخابات ولسی جرگه 1389 گفت که در انتخابات پارلمانی تنها بحث نماینده داشتن مطرح نیست چرا که:

 " ما در برابر  سیاست های خطر آفرینی قرار گرفته ایم . در تشدید برنامه های نفاق افکنانه قومی در افغانستان اولین قربانی این سیاست هزاره ها هستند و اگر در برابر آن مقاومت همه جانبه و وسیعی صورت نگیرد در گام بعدی اقوام دیگر قربانی این سیاست خواهند بود، کسانی که وزرای خود را از پارلمان پاس کرده اند چندان آسوده نباشند این شتری که بر در خانه هزاره ها است در خانه دیگران هم خواهند رفت و ایستگاه آخر آن خانه هزاره نیست. واین سیاست گام به گام حاکمیت استبدادی میراث دار 250 سال حاکمیت قبیلوی بر افغانستان بوده است.

این موضوع را بارها با دوستان هم سرنوشت خود با برادران تاجیک و ازبک مطرح ساختیم که اگر حاکمیت قبیله ای موفق شد بدون دردسر و با سیاست دیگران هزاره را از عرصه مدیریت کشور حذف کند گام بعدی ازبک و تاجیک خواهد بود و تاریخ سیاه گذشته تکرار خواهد شد.

چهره هایی هستند که شما نمی شناسید و در تلویزیون ها ظاهر نمی شوند ولی در کانون برنامه ریزی های سیاسی قرار گرفته اند، تصمیم خود را گرفته اند در دایرالمعارف هایشان آنها فی صدی اقوام را تعیین کرده اند و در مرحله بعد در صدد عملی ساختن برنامه های خود هستند. ...

امروز حلقات سیاسی برنامه آشتی با تروریزم را به عنوان یک محور سیاسی و امنیتی روی دست گرفته است."

در رابطه با برنامه های آشتی با تروریزم بهزاد به رابطه حاکمیت با کشورهای روسیه، پاکستان، آنکارا و ایران اشاره کرد، او وجود اسناد غیر قابل انکاری در رابطه با حمایت ایران از طالبان و تروریسم را قطعی دانست و تعطیل شدن پروژه های کلان اقتصادی بوسیله ایران در غرب افغانستان را دلیل بر این ادعا بیان کرد.

استفاده از فرصت ها مسئله ایست که اکثر صاحب نظران به آن پرداخته اند و بهزاد نیز به از داست دادن این فرصت ها در 8 سال گذشته اشاره کرد و نتیجه آن را عدم پذیرش حتی حضور سمبلیک جامعه هزاره بیان کرد. او با این مقدمه به مسئله انتخابات و اهمیت آن به عنوان یک فرصت پرداخت:

" ... آنها که هزاره ها را از صحنه خارج می کنند نقش تاریخی خود را انجام می دهند ولی ما چه می کنیم؟ امروز وضعیت بحرانی تر از آنچیزی است که با تحلیل های عوام فریبانه آن را به مردم ارائه کنیم، ...نباید توجیه گر سیاستی باشیم که افغانستان را به قرن 19 بازمی گرداند. ...

این دوران انتخاباتی فرصت است فرصتی که جامعه سیاسی حرف های نخبگان را دریابند. فرصتی است تا کادرهای سیاسی برنامه های خود را مطرح کنند. فرصتی است برای بیان دیدگاه و ترسیم آینده.

با انتخاب شایسته حداقل یک حصار دفاعی در پارلمان بفرستیم.

تلاش برای فرستادن تعداد بیشتری نماینده یک ضرورت است اما نه به هر قیمتی، ما در کشوری زندگی می کنیم که اگر از تمام فرصت های رأی خود استفاده کنیم نمی توانیم اکثریت را در پارلمان تشکیل دهیم ولی مهم اینست که چگونه اقلیتی را در پارلمان داشته باشیم، اقلیتی که به دنبال منافع شخصی خود نباشد.

به کسانی رأی ندهیم که امروز خرج می کنند زیرا همین افراد در پارلمان به دنبال جبران این مخارج خواهد بود. پارلمان جای تاجر جماعت نیست جامعه ای موفق است که هر کسی را در جای خود قرار دهد."

سپس او در رابطه با استاد یزدانی گفت:

" من شاگرد استاد یزدانی هستم. در برهه ای از دوران مهاجرت مبارزه به سمت آرمان های استاد شهید جرم بود و در آن دوره یکی از محورهای اصلی جریان اندیشه و آرمان های رهبر شهید و یکی از محورهای مقاومت برای رسیدن به عدالت، استاد یزدانی بود."

وی اظهار تأسف کرد که یزدانی نیز به مانند بسیاری از نخبگان ما فراموش شده است. و در این راستا به ضرورت انتخاب آگاهانه مردم غرب کابل، که او از آنها به عنوان کسانی که به مقاومت و حرکتهای آگاهی بخش در سطح افغانستان شهرت دارند یاد کرد، تأکید کرد و ایجاد سنگر مقاومت در پارلمان را یک ضرورت بیان کرد.

در انتها او به مسائل منطقه ای اشاره کرد و آن را برنامه و دامی حساب شده در طول 8 سال خواند تا با تشکیل اجتماعات بر محور مسائل منطقه ای، صفوف متحد مردم ما را چند پارچه بسازد تا نیروهای نخبه ما نتوانند در عرصه هایی مانند انتخابات موفقیت به دست آورند چرا که مردمی که در درون لاک های روستایی و منطقه ای باشند نمی تواند تصمیم کلان در عرصه ملی بگیرند.

حلیمی نیز سخنان خود را در دو محور بیان کرد. ابتدا او در رابطه با استاد یزدانی به عنوان فقیه و اسلام شناس  و اندیشه و تفکر ایشان صحبت نمود. او اهمیت کار استاد یزدانی را آغاز گر بودن حرکت بیداری خواهانه و هویت طلبانه دانست و کار دیگران را متأثر از کار استاد بیان کرد و خواهان برجسته شدن این مسئله شد.

 سپس مسائل سیاسی کشور وجامعه هزاره را بیان کرد. او در برخورد با مشکلات موجود که ریشه های عمیق و پیچیده دارد و ایجاد ابزارها و توانمندی های مقابله با آن صحبت نمود. او نزدیک شدن به اهداف در زمان استاد مزاری را پشتوانه قدرت سیاسی و اجتماعی سیاست های او دانست و امروز نیز ایجاد توان و قدرت را در درون جامعه ضرورت رسیدن به اهداف و رهبری سالم سیاسی، کار فرهنگی و کار روی جامعه را راه حل های اساسی برای رسیدن به این قدرت بیان کرد. او همچنین تأکید کرد که نباید همدیگر را تضعیف کنیم و با قبول مسئولیت و داشتن انسجام به اهداف خود در پارلمان برسیم.

استاد یزدانی نیز با اشاره به حکومتداری کنونی خلاصه ای از زندگی نامه سیاسی دو شخصیت بزرگ مهاتما گاندی و نلسون ماندلا را شرح داد و با معنای تحریف شده سیاست سخنان خود را شروع کرد و شخصیت سیاست مدار را تابع مصالح و منافع مردم بیان کرد. استاد در رابطه با مبارزه گاندی با انگلیس، نحوه زندگی و تقابل او با مردم، نحوه برخورد سیاسی در مسائل بین پاکستان و هندوستان صحبت نمود. ایشان در مورد نلسون ماندلا هم به مبارزه او با تبعیض نژادی بین سفید پوستان و سیاه پوستان با توجه به ترکیب 11 درصدی سفید پوست و 89 درصدی سیاه پوستان اشاره کرد و عدالت او را دررابطه با رعایت حقوق سفید پوستان، بعد از سالها سختی در زندان و پیروزی مورد تحسین قرار داد.

استاد یزدانی در رابطه با وضعیت کنون کشور علت فقر و عدم توسعه در افغانستان را با وجود کفایت و لیاقت مردم افغانستان، حکومت های مستبد و فاشیستی دوران گذشته دانست و مثال های تاریخی آن را تشریح کرد.

ایشان تأکید کردند که تلاش کنیم ما هم در زندگی نسبت به کشور خود صادق و فداکار باشیم و حق مردم خود را که توسط حکومت های فاشیستی گذشته ضایع شده است را برگردانیم.

استاد یزدانی به عدم رعایت تناسب جمعیت اقوام در ادارات افغانستان اشاره کرد و گفت:

 " تا زمانی که آمارگیری دقیق نشده است باید آمار پذیرش شده در کنفرانس بن معیار حکومتداران باشد. سهم هزاره ها در کل کشور 22 درصد است. این حق گرفتنی است ( البته بسیار کم اتفاق می افتد که مردان بزرگی مانند مهاتما گاندی بیایند و این حق را بگیرند،) باید خود ملت این حق را بگیرد."

"ما صد در صد خواهان وحدت ملی هستیم ولی نه به معنای سکوت کردن زیرا در غیر اینصورت استثمارگری است استثمار برای هر دو استثمارگر و استثمار شده گناه هست."

استاد یزدانی در رابطه با ضایع شدن حقوق مردم هزاره دو حق را یاد آور شد:

"1- در تقسیم بندی های دولتی باید تعادل باشد و انکشاف متوازنی را در سراسر افغانستان داشته باشیم.

2- حق دیگر حق تاریخی است یعنی در کتابهای تاریخی، حقوق و فرهنگ و آداب و رسوم مردم ما در نظر گرفته شود"

استاد در حق تاریخی هزاره به کتابی جعلی اشاره کرد که در سال 1319 ظاهرا توسط فردی به نام محمدبن هوتک به رشته تحریر درآمده است و حدود چند صد سال پیش مقر پشتون ها را در هزارستان بیان می کند. این کتاب از همان اوایل مورد شک و تردید مورخان و دانشمندان قرار گرفت و استاد هم دررابطه با کوشش های خود برای اثبات جعلی بودن این کتاب سخن گفت یکی از این دلایل،" اشتباه ذکر شدن تاریخ درج شده دراین کتاب است، 16 جمادی الثانی روز دوشنبه می باشد که در کتاب جمعه ذکر شده است و نشان از تصادفی نوشتن تاریخ است ". این کوشش های استاد در مقاله ای انتشاریافته است که مورد استقبال برادران تاجیک و ازبک نیز قرار گرفت.

در انتها استاد تأکید نمودند که برادرهای هزاره ما متوجه این موضوعات باشند و با انتخاب انسان های شایسته از این حقوق خود  دفاع کنند.

تاریخ ارسال: دوشنبه 15 شهریور ماه سال 1389 ساعت 3:54 PM | نویسنده: محمد صابر | چاپ مطلب 0 نظر

زندگی نامه استاد یزدانی

بیوگرافی استاد حاج کاظم یزدانی

کاظم یزدانی فرزند قنبر، متولد ولایت وردک- بهسود، قریه« قل والی» دامنه پیتاب، در سال 1327ش در یک خانواده متدین و متقی و زراعت پیشه اما تهی دست چشم به جهان گشود، تحصیلات اولیه را در زادگاه خویش فرا گرفت و مدت کوتاهی در کابل به تحصیل ادامه داد و چند سالی در حوزات علمیه مشهد و سپس در نجف اشرف تا سر حد اجتهاد به تحصیل پرداخت و مدت پنج سال از 1351 ه. ش، تا 1357 ش، در حوزه علمیه قم مشغول تحصیل شد و در این دوران هم درسهای حوزه ای را پیش می برد و هم در « دارالتبلیغ اسلامی» مربوط به حضرت آیت الله سید محمدکاظم شریعتمداری، از مراجع وقت تقلید ، که متون درسی آن ترکیبی بود، از علوم حوزه ای و دانشگاهی، تحصیل کرد، و در تمام دوران تحصیل جزء شاگردان ممتاز بود.

یزدانی در همان دوران همراه چند نفر از طلاب آگاه و متعهد افغانی مقیم حوزه علمیه قم، مانند: استاد عبدالعلی مزاری ( که بعد ها به یکی از  برجسته ترین  چهره جهادی  و محبوبترین  رهبر عدالتخواه  مردمی  تبدیل شد ) و ضامنعلی واحدی، ماشاءالله  افتخاری ( بهار )، اسحاق رضایی، سید اصغر حسینی ، محمدی ارزگانی معروف  به بلوچ و دهقان نژاد ( که همۀ این عزیزان بعدها در گوشه گوشه وطن در دفاع از حقوق مردم به شهادت رسیدند، رحمه الله علیهم) و سلطانعلی عارفی ( زنده سلمه الله تعالی ) مهدوی قخور ( سلمه الله تعالی) و چندتن دیگر، یک تشکیلات سیاسی ، مذهبی را به جود آوردند که مرام آن عمدتاً آگاهی مردم از سرنوشت سیاسی کشورشان، رفع تبعیض نژادی، توسعه وهمگانی شدن علم و دانش و فراهم سازی زمینه وحدت ملی بود. و همین طور در همان زمانها چند گروه مشابه دیگر در کابل، مشهد و نجف به وجود آمده بودند که همۀ آنها در سال 57 1358 ش طی جلسات متعدد باهم مدغم شده و یک سازمان سیاسی جهادی قدرتمندی را به وجود آوردند.

 یزدانی بعد از اشغال افغانستان توسط قشون سرخ شوروی سابق، درست زمانی که اکثر ملاهای کابل به سوی ایران و پاکستان فرار می کردند، او برعکس دیگران حوزه علمیه قم را رها کرده به افغانستان آمد و با جمعی از همفکران خویش علیه نیروهای اشغالگر روسی به نبرد مسلحانه پرداخت و کار نامه درخشانی از خود به یادگار نهاد که در یکی از جنگها هنگامی که مجروحی را نجات میداد، توسط نارنجک سپاه روسی مجروح شد و از ناحیه پا برای همیشه معلول گردید.

یزدانی عاشق عزت و اعتلا و سر بلندی کشورش هست، او همواره از طریق قلم و یا سخنرانی مردم  را به فرا گرفتن علم، دانش و هنر و رفع تعصبات قومی، نژادی و مذهبی دعوت به سوی اسلام قرانی، و آشنایی با علوم و فنون روز  و احیاء حقوق بشر و نهادینه شدن دموکراسی و آزادی بیان و عقیده ومبارزه با فساد و تبعیض و نزدیکی شیعه و سنی  و پاسداری از منابع ملی دعوت کرده است.

از کاظم یزدانی تا کنون کتب و رسالات متعددی در رابطه با تاریخ و فرهنگ افغانستان و شناخت اسلام قرانی به چاپ رسیده است که لازم میدانیم به تعدادی از آن آثار اشاره شود. 

1-           پژوهشی در تاریخ هزاره ها.

در دوجلد که تاکنون سه مرتبه تجدید چاپ شده است. در این کتاب همانطور که از اسمش پیدا است، بحث های جالبی در رابطه با تاریخ و سر گذشت هزاره ها مطرح گردیده است.

2-          دفاع هزاره ها از استقلال  وتمامیت ارضی افغانستان.

در این رساله به گوشه ای از فداکاری هزاره ها در راه استقلال و آبادی افغانستان اشاره شده و گزارش های مستندی ارائه داده است.

3-             صحنه های خونینی از : تاریخ تشیع در افغانستان.

در این کتاب راجع به پیدایش شیعه در افغانستان، رنجها، گرفتاری ها و قتل عامهایی که در طول تاریخ بر این فرقه مظلوم وارد گردیده، انعکاس یافته است و در این کتاب خواننده با حقایقی رو به رو می شود که سخت دل خراش و تکان دهنده و عبرت آموز است.

4-          افغانستان از هجوم نظامی انگلیس تا هجوم نظامی روس.

در این کتاب گوشه ای از دسایس استعمار و وطن فروشی امیران وقت و جهاد پُر شور ملت افغانستان انعکاس یافته است.

5-          گزارشی از جهاد مردم ترکمن و قول خویش.

در این نوشتار فصلی از مبارزات مردم سربلند، دلیر، وطن دوست و سلحشور هزاره درۀ ترکمن و قول خویش علیه نیروهای اشغالگر روس و گوشه هایی از مجاهدت نویسنده که به عنوان قوماندان« گروپ توحید» ایفای وظیفه می کرد، شرح و انعکاس یافته است، این نوشتار برای نو جوانان امروزی که چیز زیادی از دوران جهاد مردم علیه نیروهای روسی نمی دانند، آموزنده و قابل مطالعه می باشد.

6-          فرهنگ عامیانه طوایف هزاره.

در این کتاب در مورد زبان و لهجه هزارگی که شاخه یی از زبان دری است، بحثهای مفیدی مطرح گردیده است. و این کتاب حاوی تقریباً دو هزار واژه و قریب هزار و دو صد ضرب المثل هزارگی و تعدادی دوبیتی ها  و اشعار گوناگون هزارگی میباشد. یزدانی در این کتاب پاره یی از ویژگیها خاص لهجه هزارگی را شرح داده که در نوع خود کم نظیر می نماید. کتاب یاد شده به عنوان جلد اول در سال 1371 به چاپ رسیده است و اینک جلد دوم  آن به صورت قلمی تکمیل گردیده و آماده چاپ می باشد.

7-          درس مبارزه از قیام حضرت موسی علیه السلام.

در این کتاب که تاکنون سه بار تجدید چاپ شده ، را ه و روش مبارزه علیه حکومت های خود کامه و فرعونی را با استفاده از آیات قرآنی نشان میدهد.

8-          فرزندان کوهساران.

در این کتاب نیز از خدمات و جانفشانی های هزاره ها در راه آبادانی افغانستان سخن رفته و جمعی از رجال تاریخی هزاره به طور خلاصه و گذرا معرفی شده اند.

9-          تحقیقی در باره دو واژه تاریخی قرآنی: یأجُوج و مأجُوج.

در این رساله بحث مشروحی پیرامون اقوام یأجوج و مأجوج صورت گرفته است.

و خلاصه بحث آن است که در حدود 2 هزار سال قبل از میلاد اقوام مهاجمی از شمال اروپا به سوی سرزمین های حاصلخیز غرب آسیا یورش آورده و باعث نابودی و ویرانی تمدنهای کهن آنروز گردیده اند که خبر آن در قرآن مجید در داستان ذوالقرنین انعکاس یافته است. این کتاب علی رغم حجم کوچک آن، یک کتاب تحقیقی به شمار آمده و مورد تمجید و تحسین پژوهشگران می باشد.

10- التشیع فی افغانستان.

درین رساله پیدایش تشیع در افغانستان و خلاصه ای از زندگی نامه رجال و مردان بزرگ و نامدار شیعی تحریر گردیده است. این کتاب ضمیمه: « دائرة المعارف الاسلامیه الشیعه» به زبان عربی در لبنان به چاپ رسیده است.

11-   بامیان سر زمین شگفتی ها.

در این رساله به طور فشرده تاریخچه و جاهای دیدنی بامیان معرفی گردیده است.

12- تاریخ مستضعفین افغانستان.

این کتاب به تعداد محدودی به صورت پلی کاپی نشر گردیده است.

13-    به سوی آینده درخشان.

تحقیقی است در باره رشد اقتصادی روستاهای شهیدان- بامیان.

14- نقد و بررسی قانون احوال شخصیه اهل تشیع.

لازم به تذکر است که متن اصلی « قانون احوال شخصیه اهل تشیع » توسط دوتن از روحانیان برجسته افغانی مقیم مشهد به رشته تحریر در آمده است.

و جناب شیخ محمد آصف محسنی، بعد از حک و اصلاح نسخه ای از آن را به منظور رسمی شدن، به ولسی جرگه ارسال کرد. و پارلمان افغانستان بدون دقت و بررسی لازم آن را تصویب نمود، در حالی که پاره ای از مواد قانونی آن در نقطه مقابل احکام قرآنی و دانش بشری قرار داشت و اگر همان نسخه به صورت اصلی آن رسمیت پیدا می کرد، جز آبرو ریزی و بدنامی فقه شیعه هیچ ثمرۀ دیگری نداشت و کاظم یزدانی آن کتاب را با دقت مورد مطالعه قرار داده، حدود 32 ماده آن را برخلاف قرآن و دانش بشری تشخیص داده است. یزدانی قبل از آنکه دنیا متوجه نقایص آن قانون نامه شود و جاروجنجال بار آورد، نقد نامه خویش را برای جناب محسنی ارسال کرد و تذکر داد که قانون احوال شخصیه اهل تشیع باید از نو تحریر و اصلاح شود اما جناب محسنی و یاران او سرسختانه اصرار داشتند که باید همان نسخه اولیه رسمی شود و حتی جناب محسنی « تأکید داشت که هیچ احدی نمی تواند تغییراتی در آن ایجادکند» اما سر انجام در برابر اعتراضات جهانی تسلیم شدند، و اینک قریب 17 ماده آن بکلی حذف شده و در 70 مورد دیگر اصلاحاتی به وجود آمده است. با اینکه نسخه فعلی آن باز هم دارای اشکالات است اما نقایص اولیه آن تا حدودی رفع شده است.

نا گفته نماند که در مجله « معرفت دینی » شماره 32 اُرگان نشراتی علمای شیعه افغانستان، اکثر منتقدین قانون احوال شخصیه اهل تشیع را متهم به غربگرایی و ضدیت با اسلام کرده اما در باره نوشته کاظم یزدانی و رساله نقد و بررسی او ناگزیر به اعتراف گردیده و آن را یکی از نقد های علمی و ارزشمند دانسته است که سخنی برای گفتن دارد.[1] و باز در صفحه 73- همان مجله آمده است: « در این میان، برخی از بزرگان نقدهای مبتنی بر فقه ارایه کرده و شماری از مواد این قانون را بر نتافته اند، نام استاد یزدانی و شماری از همفکران ایشان در این جمع دیده می شود. با کمال احترام به ساحت علمی ایشان باید عرض شود که ایرادهای ایشان مبنایی است، ایشان اصولاً مبانی فقه شیعه به صورت سنتی را چندان نمی پذیرد و از خود دیدگاه و مبنای خاصی دارد. [2]

15-   باری، از کاظم یزدانی تا کنون قریب 150 مقاله علمی، تاریخی، اسلامی و اجتماعی در نشریات و مجلات گوناگون داخلی و بیرون مرزی به چاپ رسیده، برخی از مقالات او مانند: « زنان تاریخی و مقام زن از نظر اسلام» در سال 1369 ش از طرف مرکز فرهنگی اخوت ایران، غیاباً برنده جایزه بهترین مقاله شد، اما کاظم یزدانی به جهت برخوردهای نامناسب ایران با مهاجرین افغانی از اخذ آن خود داری کرد.

آثار قلمی و غیر مطبوع

کاظم یزدانی چندین اثر چاپ نشده دارد که شاید معرفی پارۀ ای از آنها خالی از فایده نباشد.

1-            زنان نامدار و تاریخی افغانستان، که آماده، چاپ می باشد.

2-           نمونه ای از افسانه های ولایات مرکزی افغانستان، آماده چاپ.

3-              دائرة المعارف هزارستان.

در این کتاب اعلام تاریخی، جغرافیایی و اسامی رجال و قهرمانان و دانشمندان و هنر مندان هزاره به ترتیب حروف الفباء معرفی گردیده اند.

4-           از دواج و حق انتخاب همسر از نظر اسلام و قوانین بین المللی، آماده چاپ.

5-           ساکنان ما قبل آریا در افغانستان.

این کتاب در دست تدوین است و حدود 70% آن تکمیل شده، گرد آوری و تألیف آن حدود 10 سال وقت گرفته است که اگر به ثمر برسد بخش مهمی از تاریخ ما قبل آریا در افغانستان را روشن خواهد کرد.

همه میدانیم که سر زمین امروزی افغانستان قبل از ورود قبائل آریایی، از تمدن عظیم و درخشانی بر خوردار بوده که تمدن امروزی ما ریشه در همان تمدن دارد. در این کتاب با ارائه اسناد به جای مانده از عهد باستان، ساکنان بومی این سرزمین که چهره و قیافه ترکانه داشته و با زبان التصاقی( شبیه زبان ترکی امروزی) سخن می گفته اند، مورد شناسایی قرار گرفته و نظرات کاملاً تازه و تحقیقی در این باره ارائه گردیده است.

6-           نگاهی به تاریخ تشیع در افغانستان از آغاز پیدایش تا عصر تیموریان.

این کتاب غیر از کتاب صحنه های خونین از تاریخ تشیع است که درسال 1368 به چاپ رسیده است.

7-           تفسیر موضوعی قرآن مجید که تنها جلد اول آن تکمیل گردیده است.

8-           گرامر زبان سومری، اصل این کتاب به نام « قواعد اللغه السومریه » به زبان عربی است که که توسط هاشم سمرجی، به رشته تحریر در آمده و در سال 1972م- در عراق به چاپ رسیده است  و یزدانی آن را از عربی به زبان دری تحت عنوان گرامر زبان سومری ترجمه کرده است.

9-           جعلیات مجوسیان در تاریخ و احادیث اسلامی.

واقعیت این است که دوگروه از دشمنان اسلام: یهودیان و مجوسیان افسانه ها و روایات زیادی را تعمداً وارد تاریخ و احادیث اسلامی کرده اند. خوشبختانه جعلیات یهودیان کم و بیش مورد شناسایی قرار گرفته و به نام «اسرائیلیات» یاد می شوند. اما جعلیاتی را که مجوسیان با نقاب اسلامی وارد تاریخ و حدیث کرده اند، تعداد آنها به مراتب بیشتر از اسرائیلیات بوده و هم خطرناک تر می باشند که تاکنون مکتوم و ناشناخته باقی مانده اند وکاظم یزدانی بخشی از آنها را مورد شناسایی قرار داده و به صورت کتاب مستقل تدوین کرده است. اگر خدا بخواهد این کتاب منتشر شود، حقایق مهمی از تاریخ اسلام روشن خواهد شد وبسیاری از تعصبها و نفرتهایی نادرستی که میان تشیع وتسنن به وجود آمده، به خاطر همان جعلیات بوده و با چاپ این کتاب آن تعصبها و نفرتها خود بخود از میان خواهد رفت. و تحقیقات یزدانی دراین مورد در نوع خود ابتکاری و یگانه می باشد.

10-   تداخل واژه های  ترکی- مغولی در زبان دری.

11-    ارمغان یزدانی، ( مجموعه شعر).



1- معرفت دینی، شماره 32 ، ص54.

- همان ص73 .[2]

تاریخ ارسال: دوشنبه 15 شهریور ماه سال 1389 ساعت 3:30 PM | نویسنده: محمد صابر | چاپ مطلب 2 نظر
   1      2   >> صفحات وبلاگ